ديوانه

ديوانه ای به من نزديک شد و گفت :« می خوای مثل من باشی؟»
گفتم : « يعنی بايد چطور باشم؟»
لبخندی زد و همونطور که داشت از من دور مي شد گفت : « يعنی اينکه هيچ وقت اين سوال رو نپرسی. »
اين رو که گفت از من چند قدمی دور شده بود . به من چشمکی زد و پشت کرد و رفت .
از آن روز تا حالا من ديوانه ام .

آيا شما هم ديوانه ايد؟

/ 0 نظر / 11 بازدید