شایعه را جدی بگیریم

 


خبر: «مراسم تودیع معاون اسبق سلامت و معارفه معاون جدید برگزار شد.»

از آنجایی که جدیدا شایعات زودتر از خبرهای حقیقی به واقعیت می پیوندند به خاطر همین شایعه برکناری معاون سلامت نیز بالاخره به حقیقت پیوست. در مراسم تودیع این معاونت که همه او را به حق انسان شایسته ای می دانستند(البته برای برکناری) صغیر و کبیر وزارتخانه حضور داشتند که چندی از آنها نیز در مراسم در رثای ایشان سخن گفتند که در زیر خلاصه ای از سخنان ایشان آورده شده است:

منشی محترم جناب معاون اسبق سلامت:

آقای دکتر انسانی منظم و برنامه مدار بودند که زودتر از ما سر کارشان می آمدند و دیرتر از همه می رفتند. هرگز از ایشان تندی ای ندیدیم مگر در مورد تخلفاتی که کارمندان انجام می دادند. من از رفتن ایشان بسیار متاثرم و نمی دانم چرا باید ایشان عوض شوند ولی گویا باید عوض می شدند که شدند.

همسر گرامی جناب معاون اسبق سلامت:

دکتر شوهری متعهد و مهربان بودند. هم به کارشان می رسیدند و هم به منزلشان. هرگز نشد که مشکلات سر کار را به منزل بیاورند یا جایی در زندگی برای ما کم بگذارند. تازه در کارهای منزل به بنده هم کمک می کردند و حتی در برابر مردسالارانی که وی را ز.ذ خطاب می کردند می ایستاد. من نمی دان که چرا باید عوض شود ولی گویا باید می شده که شده.

فرزند ارجمند جناب معاون اسبق سلامت:

بابا، بابای خوبی بود. همیشه من رو می برد بیرون، بازی. نقاشی هام رو هم دوست داشت. من می خوام وقتی بزرگ شدم، دکتر بشم. بیام وزیر شم و بابای خودم رو دوباره معاون سلامت بکنم. بابای من خیلی زورش زیاده و تازه دکتر هم هست. من نمی دونم چرا بابای به این خوبی رو می خوان عوض کنن ولی انگار باید عوض بشه که شده.

وزیر بزرگوار بهداشت و درمان:

جناب دکتر از همکاران طویل المدت ما بودند که سبقه دوستی ما یا ایشان به سالهای دور بر می گردد. ایشان انسانی وظیفه شناس، متخصص، کاردان بودند که مشکلات مردم در اولویت کاری ایشان بود. ایشان با رانت خواری مبارزه کردند و نگذاشتند کسی به بیت المال دست درازی کند. والله من هم نمی دانم که چرا ایشان باید عوض می شدند. کاری است که شده و کاری اش هم نمی شود کرد. کاش می شد خودم هم وزیر بودم، هم معاون بودم، هم منشی بودم، هم کارمند بودم، هم راننده بودم، هم آبدارچی بودم، هم بیمار بودم و هم خود مردم تا کارها ان شاالله درست می شد که آن هم امکان ندارد.

خود جناب معاون اسبق سلامت:

اول از همه اینکه من هنوز زنده ام و نمرده ام و شما عزیزان نیز به مجلس ختم بنده نیامدید بلکه این مراسم تودیع من است پس لطفا نگویید فلانی آنگونه بود و آنگونه انجام داد. من هر چه هستم، همینم که هستم.

دوم اینکه چون هیچ کس نمی داند که من چرا عوض شده ام پس از من هم توقع نداشته باشید که بدانم چرا عوض شده ام. اگر فکر می کنید که همین جا باید از وزیر انتقاد کنم، اشتباه کرده اید و فقط در «مثلث شیشه ای» و در برابر رضا رشیدپور حرف های خودم را خواهم زد.

سوم اینکه من همین جا از منشی، همسرم، فرزندم و وزیر محترم که به من لطف داشتند تشکر می کنم و برای معاون جدید سلامت آرزوی موفقیت و سلامت دارم و امیدوارم وقتی عوض شدند، بفهمند برای چه عوض شدند. ما که رفتیم.

معاون جدید سلامت:

از خدمات معاون اسبق سلامت تشکر می کنم و از همین جا اعلام می کنم که من ادامه دهنده راه ایشان هستم و می خواهم انسانی منظم، برنامه مدار، شوهری متعهد و مهربان، بابایی خوب، دوستی خوب برای وزیر، وظیفه شناس، متخصص، کاردان و مبارزی بر علیه رانت خواری باشم با این تفاوت که شایعه ها را جدی بگیرم. البته در آخر اضافه می کنم که من هم نمی دانم چرا ایشان عوض شده اند و گویا باید می شده اند که هم اکنون من در خدمت شمایم.

 

     ۱٦ تیر ۱۳۸٧

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0