اخلاق شهروندی(۲)

 


بیمارستان یا عیادت مریض کلی سفارش شده است


1- وقتی که دارید یکی از تصنیف های قدیمی را چه چه می زنید برایتان سوال باشد که این خانمی که انگشتش را روی دماغش گذاشته است، منظورش چیست؟
2- وقتی به عیادت مریضی که دو پایش قطع شده است رفتید، از آخرین نتایج مسابقات دو و میدانی برایش بگویید.
3- با کفش های تایگر کف پلاستیکی خود در راهرو های بخش اعصاب و روان بیمارستان سر بخورید.
4- هر پنج دقیقه یکبار به اطلاعات مراجعه کرده و خود را به پیج کنید.
5- لیست قیمت پوشک، شیر خشک، مکمل های غذایی، شهریه مهد کودک، لباس و ... را به تازه پدری که صاحب هفت قلو شده بدهید.
6- به بچه ساکتی که برای زدن آمپول به بیمارستان آورده اند گوشزد کنید که می خواهند او را سوراخ سوراخ کنند.
7- اگر در بیمارستان بستری شده اید از خانواده تان بخواهید برای بهبودی حالتان برایتان از گل های وحشی جنگل آمازون بیاورند.
8- برای بالا بردن کارآیی و روحیه پرستاران از تک تک آنها خواستگاری کنید.
9- پیش رییس بیمارستان که فوق تخصص جراحی قلب و عروق دارد، رفته و از او بخواهید فشار خونتان را بگیرد.
10- برای ویلچر سواری از هیچکس لازم نیست اجازه بگیرید. می توانید شهر بازی را به بیمارستان بیاورید.

 

     ۳٠ شهریور ۱۳۸٦

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0