شب پنجم: فدايی

 


یا حق

مدتی است که جای ضمیرها با هم عوض شده اند. او ها همه تو شده اند و تو ها همه او. پس ای تو! تو دیگر همه کس و همه چیز من خواهی بود و ای او! جز چند شب دیگر با من نخواهد ماند و نخواهد بود.
چرا آمدی؟ مگر قرار نبود، بمانی و فقط نگاه کنی. و الآن سرت را گذاشته ای روی سینه ام و دستان کوچک را ... . دیگر نمی بینمشان، آن دستهای کوچک حنا بسته را. آخر او شما را سپرده بود به من و من آیا امانت دار خوبی بوده ام؟ تو را نیز می فرستم، پیشتر از خود، به سوی او. مدتهاست که انتظارت را می کشد، ای فدایی من.
فدای لب تشنه ات شوم. کمی آب می نوشم. سیگار گلوی آدم را خشک می کند. آن هم وقتی ته سیگار یکی بشود، آتش دیگری. آتشی که تا عمق جان می رود و می سوزاند. احرام بسته ام که بشکنم و بسوزانم. بشکنم تمامی پیکره ها را و بسوزان همه شمایل ها را. حتی همان را که از من کشیده بود. و فقط پیکره ای را باقی گذارم. آنی را که مسبب تمامی این مصیبت هاست و بسوزانند مرا.
آیا تو با من خواهی بود؟ ولی اینبار دیگر خواهم سوخت و خواهم فهمید. همانطور که انتهای کبریت نیم سوخته ای دست را می سوزاند و تو می فهمی.
می دانم که طاقت دیدن این مصیبتها را نداشتی. آمدی که کمکم کنی. تنهایم نگذاری. آمدی بگویی ... . دیگر هیچ نگو. فقط چشمانت را ببند و آرام آرام با من بگو و زمزمه کن : اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله و .... تو را می فرستم سوی او که او تو را به من سپرده بود.
ذره ذره او را با این سیگارها دود می کنم و خاکسترش را می سپارم به باد و از خاکسترش تو را متولد می کنم. و تندیسی می سازم از تو و خود را قربانی ات می کنم. سرفه هایم دیگر دارد امانم را می برد. چرا نمی رسد؟ کی باید بیتوته کنیم؟ کی باید بتراشیم سرهایمان را و خون بریزیم؟ آخر اینجا خون ریختن مباحات دارد.
و از او پیام آمد که این دومین قربانی من است در راه تو و بدان که امانتم را نیکو داشتی و بسویم نیکو باز فرستادی. کاش من نیز بودم و خود را فدایت می کردم.

 

     ٧ بهمن ۱۳۸٥

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0