شب چهارم: بانو

 


یا حق

باید امتحان کنی. باید سیگاری را خاموش کنی کف دستت تا بفهمی چه می گویم. ناگهان تمام حرارت بدنت جمع می شود در میان دستت. شروع می کنی به لرزیدن و گویی که آب سردی را ریخته باشند به پیکرت. کاش می توانستی امتحان کنی. کاش اینقدر از سیگار بدت نمی آمد. او هم بدش می آید. مطمئن باش ترکش خواهم کرد. هنوز شش شب مانده است. یک روز ظهر ترکش می کنم. نه به خاطر تو. فقط به خاطر او. قول داده ام. شرط کرده است و شرطی دیگر که هر جا رفتم او را هم با خودم ببرم و تو شرط کرده بودی هر جا بروم، بیایی با من. ولی نیامدی.
هر جا رفتی او هم آمد و به خنده ات خندید و به گریه ات، گریست. راستش را بخواهی اصلا به عشق تو نفس می کشید ولی تو گذاشتی و رفتی و او ماند و هزار و یک... . تو باید می رفتی و او باید می ماند، می دانم. آن همه را چه کسی باید رتق و فتق می کرد؟ شرط کرده بود. قول داده بود.
 و تو قول دادی که شمایلی از من بکشی. گفته بودی، می توانی. تابلوهایت را نشانم دادی. کشیدی و هرگز به من ندادی. گفتی گناه دارد شمایلت را ببینند.
نمی دانم چه کردی با آن. ولی هرگز از یادش نرفتی. شاید شمایلی نداشت ولی مدام تو مقابل دیده گانش ظاهر می شدی و می دیدت.
ما رأیت الا جمیلا. می دانم که زیبا کشیدی اش. زیبا و جوانتر از من. بیا و قولی بده به من. بیا و قول بده که آن روز شمایل را به آتش بکشی. کاش می توانستی سیگاری روشن کنی و تابلو را با آن آتش بکشی. و من را و خاطراتم را و هر آنچه که ... . آن روز من در مکان امنی خواهم بود و تو فرسنگها فاصله خواهی داشت با من، و او نیز شاهدمان خواهد بود. و من و او با هم خواهیم رفت. این را هم بکش. من و او را و آسمانش را قرمز کن. کاش آن شمایل را می دیدم. می دانی که، مدتی  است، نمی توانم به آینه نگاه کنم.

 

     ٤ بهمن ۱۳۸٥

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0