ده فرمان برای اوقات فراغت در خواستگاری

 


یا حق
وقتی بروید خواستگاری و دختر برایتان چایی بیاورد، شما باید حداقل بین نیم تا یک ساعت بنشینید تا وقت صحبت کردن با خواستگاری شونده(همان دختر منظور است) برسد. برای اینکه حوصله تان در این نیم تا یک ساعت سر نرود می توانید کارهای زیر را انجام دهید:
۱-گلهای قالی زیر پایتان را بشمارید.
۲-از میان میوه ها، میوه ای را انتخاب کنید که موقع خوردن صدا ندهد. یعنی خیار نخورید و بجایش موز بخورید.
۳-هر از چند گاهی زیر زیرکی از گوشه چشم بدون اینکه کسی متوجه شود، دختر را برانداز کنید. از سر تا پا. فقط مراقب خودتان باشید.
۴-به آن فکر کنید که چطور مسئله دودی بودن خود را اعم از قلیان و سیگار و ... مطرح کنید که دختر زیاد ناراحت نشود.
۵-مدام لبخند بزنید. حتی اگر پدر یا مادر دختر یخ ترین مسائل ممکن را مطرح کنند.
۶-اگر در دید اول پسندتان نشد، غم و غصه آن پولی را که بالای گل داده اید بخورید.
۷-کمی عرق کنید و سعی کنید لپتان گل بیاندازد بگونه ای که حیا از تمام هیکلتان شُرّه کند روی زمین.
۸-با شصت پای خود بسیار بازی کنید و به آن زل بزنید. در این زمان تنها همدم شما همین شصت پاست. چه جواب بله بگیرید و چه نه!
۹-سعی کنید ایجاد خاطره کنید. در این مواقع بهتر است یک کار ضایع انجام دهید. خمیازه، باد گلو، باد ... ، حداقال جورابتان سوراخ باشد. می توانید این خاطرات را برای شش پشت خودتان هم تعریف کنید. این کارها شما را انسان جسوری معرفی می کند.
۱۰-اصلا به سوالاتی که می خواهید بپرسید فکر نکنید. خودش خود به خود می آید. همان گل قالی را بشمارید بهتر است.
ان شاالله به پای هم پیر شوید. فقط هواستان باشد اگر چنین افکاری در ذهنتان دارید و باز به شما بله می گویند، زندگی سختی در انتظارتان است. دختری که زن چنین آدم خُل و چلی بشود، معلوم الحال است. البت به گفته بزرگان دیوانه چو دیوانه ببیند ... .

 

     ۱٦ دی ۱۳۸٥

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0