دانشجوی سیاسی در 24 ساعت

 


یا حق

کارگاه آموزشی:
دانشجوی سیاسی در 24 ساعت
یا
چگونه در 24 ساعت بورسیه شویم؟

برای اینکه بتوانید یک دانشجوی سیاسی شوید، راه های متفاوت در شرایط مختلف وجود دارد که البته در اینجا ما موثرترین راه در اسرع وقت ممکن را معرفی خواهیم کرد. قطعا برای دانشجوی سیاسی شدن باید دانشجو باشید که ترجیحا اگر از نوع سراسری باشد بهتر است. البته اگر دانشجو هم نبودید با ترفند هایی می توانید دانشجونمای سیاسی شوید که بماند برای کارگاهی دیگر. حال نفس عمیق کشیده و ذهن خود را از همه چیز خالی کنید و به خود مدام تلقین کنید که شما می خواهید دانشجوی سیاسی شوید. حال، شما آماده اید تا یک دانشجوی سیاسی شوید ولی باید به نکات زیر توجه کنید:
فاز اول:(دانشگاه)
- با هرچیزی مخالفت کنید و از هر چیزی ایراد گرفته و آن را از چشم نظام ببینید. در این رابطه نشست و برخاست با راننده تاکسی ها و شخصی ها اکیدا توصیه می شود. تنها موجوداتی که می توانند لنت ترمز ماشین یا دستگیره شیشه عقب ماشین را با چند واسطه به نظام مربوط کنند همین صنف هستند.
- مدام از ممالک دیگر و علی الخصوص زمانه رژیم سابق تعریف و تمجید کنید. حتما با پیرمردهای اتو کشیده بالای 73 سال مشورت کنید. تمام برکات و مزایای آن خدا بیامرز! را برایتان تعریف خواهند کرد. این دسته از آدم ها معتقدند، آن موقع همه جا سرسبز و دشت و دمن بوده و تمام سیب ها اندازه هندوانه بوده اند.
- از اینکه در مورد هر چیزی اظهار نظر کنید، باکی نداشته باشید. اگر هم حرفتان منطقی نبود و صحبت طرف مقابل منطقی بود به او بگویید که حرف شما را نمی فهمد و اصلا او را شستشوی فکری و ذهنی داده اند که حرف شما را نمی فهمد.
- در هرگونه ازدحام بیش از سه نفری، شرکت کنید. هیچ تجمعی را از دست ندهید. ترجیحا حتی صف شیر یا نانوایی.
- سعی کنید در تجمعات مختلف در برابر دوربین ها باشید تا از شما تصویری ضبط شود. اینکار به سیاسی شدنتان سرعت می بخشد و زودتر مشهور می شوید.
- تا هنگامی که عامه مردم نظرشان با شما یکی است مردم سالار باشید و از مدنیت دفاع کنید و اگر نظراتشان برگشت و مخالف شما شدند، آنها را احمق و بدون تحلیل سیاسی خطاب کنید.
- از هرگونه فحش ممکن به هر گونه منصب و مسئولیتی ابا نداشته باشید. ترجیحا فحش هاتان ناموسی نباشد چون جنبه حقوقی-خانوادگی پیدا می کند. سعی کنید از افحاش سیاسی استفاده کنید، مانند: عدم صلاحیت سیاسی، آنارشیست، توتالیتر، دیکتاتور، متحجر، فالانش، فاشیست، نازی بی چشم و رو، رانت خوار بی تعصب، مرتیکه پپه که حتی تنبونت هم نمی تونی بالا بکشی و ... .
- یک نشریه دانشجویی تاسیس کرده بعد از شماره اول ببندید و بگویید که نشریه مان را به علت تشویش اذهان عمومی و قصد براندازی بستند.
- از شعار نهراسید. شعارهایتان باید محکم و حماسی ادا شوند. شعار های مورد قبول و تاثیر گذار عبارتند از: زندانی سیاسی آزاد باید گردد، دانشجو می میرد ذلت نمی پذیرد، دودورو دورو استقلال  ... دودورو دورو آزادی، و مخصوصا شعار مرسوم و اصلی «هووووووووو.....» این شعار روی مخ طرف مقابل می رود.
حال شما یک دانشجوی سیاسی مطرح در سطح دانشگاه هستید. همین جا فاز اول سیاسی شدن، تمام می شود و ما وارد فاز دوم می شویم. دیگر شما باید یک دانشجوی سیاسی در سطح ملی شوید. برای اینکار شما حتما باید زندانی شوید و گرنه هیچ لطفی ندارد.با همان متد قبلی ادامه می دهیم:
فاز دوم:(زندان)
- برای رسیدن به این مرحله شما احتیاج به یک دعوا و زد و خورد اساسی دارید. اول با گروه مخالف دعوا کنید و همدیگر را به کفایت بزنید. اگر کارگر نیافتاد و شما را نگرفتند. بروید و رییس دانشگاه را بخاطر بد بودن کیفیت غذای سلف بزنید آن هم در گوشش. اگر نگرفتنتان. بروید و رییس جمهور را بزنید. باز اگر نشد قید سیاسی شدن را بزنید. چون این گونه ممالک مثل سیب زمینی می مانند و ارزش سیاسی شدن را ندارد.
- برای اینکه قطعا شما را بگیرند، بروید و یک ریش تراش بدزدید و مستقیما خود را به وزارت ...(اسمش را نبر) معرفی کنید. قطعا دستگیر خواهید شد و به زندان خواهید افتاد.
- اگر بتوانید محکوم به اعدام شوید بهتر است ولی به ریسکش نمی ارزد. شاید یهو گرفتند و اعدامتان کردند. پس به همان زندان راضی شوید.
- با ورود به زندان در ملاقات ها از دوستان خود بخواهید برایتان همایش، بزرگداشت، تجمع، نشست، برخاست، شام غریبان، شب سه و هفت و چهل برگزار کنند و از شما حمایت کرده و شعار «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» را مدام بگویند. آخر شما سیاسی هستید.
- هم زمان با گذراندن دوران محکومیت از اقوام وآشنایان بخواهید که ویزا و پاسپورت و مسائل اقامت و پناهندگیتان را در یکی از ممالک اروپایی پیگیری کنند. برای روز مبادا لازم می شود.
- پیشنهاد می شود چندین بار اقدام به خود کشی کنید و خبر آنر ا بطور گسترده بیرون پخش کنید. البته مراقب خود باشید. و از هرگونه داروی نظافتی اجتناب کنید. ما هنوز شما را لازم داریم.
- پیشنهاد می شود اعتصاب غذایی را فراموش نکنید. سخت است و احتیاج به مقاومت دارد. البته فعلا اعتصاب های یک هفته ای پیشنهاد می شود. ولی خبرش را ماهانه به بیرون درز دهید.
حال شما یک دانشجوی سیاسی هستید که در کل کشور معروف شده و در تمام جراید عکس شما و خبر شما درج شده است. حال موقع آن است که از زندان آزاد شوید و یک دانشجوی سیاسی جهانی شوید. حال باید فاز سوم را شروع کنیم:
فاز سوم:(آزادی و خروج)
- برای آزاد شدن دو راه وجود دارد:1- اعتراف 2- اعتصاب غذای طولانی.
- راه اول ساده تر و کم خطرتر است ولی درصد سیاسی شدنتان کمتر است. شما جلوی دوربین می روید و می گویید که قصد کثیفی داشته اید و در نهایت شکر خورده اید و پشیمانید و عذر می خواهید.
- راه دوم سخت تر است ولی کلی سیاسی تر می شوید. دو، سه ماه اعتصاب غذا کنید. می شوید پوست و استخوان و وقتی کم بود که جمال زیبای عزراییل را ببینید، می روید بیمارستان و کم کم آزاد می شوید.
- حال شما آزاد شده اید. اگر روش اول را انتخاب کردید وقتی بیرون آمدید سکوت اختیار کنید و هیچ نگویید. مردم فکر می کنند شما را تهدید کرده اند و این شما را سیاسی تر می کند.
- اگر روش دوم را انتخاب کردید تا بیرون آمدید با همان ویزا و پاسپورت و پناهندگیتان سریعا یک بلیط تهیه کرده و به کشور مذکور رفته و مدام از شکنجه ها و اهانت ها تعریف کنید و مدام فحش و فضیحت را به نظام مبدا بکشید.
- مدام آنجا میتینگ و کنفرانس تشکیل می دهند و از شما دعوت به سخنرانی خواهد شد. در همه اش شرکت کنید و بند بالا را مدام تکرار کنید.
- خاطرات خود را از اول تا آخر نوشته، کتاب کنید و به چاپ برسانید. پول خوبی توش است.
- خیل عظیمی از جوایز به سوی شما سرازیر خواهد شد. همه را قبول کنید. شما دیگر تا چند قدمی جایزه نوبل صلح قرار گرفته اید.
- حال شما آماده اید تا بالاخره هدف نهایی خود را اجرا کنید. شما می توانید در هر دانشگاهی که خواستید بطور رایگان بورسیه شوید و درس خود را ادامه دهید و از تعلیق و زندان و غیره هم خبری نیست و نیز شما دیگر یک رجل سیاسی اپوزیسیون نظام مبدا آن هم در سطح جهانی شده اید.
در آخر یک توصیه دوستانه: بهتر است در تمامی مراحل از ابتدا تا آخر یک دوست احمق داشته باشید که مطیع شما باشد و مدام از شما تمجید کند مثل واتسون و شرلوک هولمز. البته بهتر است وقتی رفتید آن ور آب، او را نبرید. درد سر می شود.


 

     ٤ دی ۱۳۸٥

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0