نرگس و روابط ديپلماتيک

 


یاحق

هیچ کس نمی تواند تاثیرات و تبعات مثبتی که سریال نرگس در سطح جامعه به بار آورده است را منکر شود. مخصوصا آموزه های انرژیکی که در جای جای سریال به صورت ماهرانه و زیرکانه ای جاسازی شده است که بسان تار و پودی می مانند که نمی توان آن دو را از هم تشخیص داد و هر یک بدون دیگری معنایی ندارد.
تشعشعات این سریال پا از حد و مرز این مرز و بوم گوهربار فرا نهاده و در روایط دیپلماتیک ما هم تاثیر گذاشته است. در این مورد گزارش زیر به دست ما رسیده است.

کوفی عنان بعد از حضور در تهران و استقبال دکتر احمدی نژاد به کاخ ریاست جمهوری رفته و بعد از خوش و بش و احوال پرسی مرسوم مستقیم سر اصل مطلب رفت و راجع به مواضع ایران در مورد انرژی هسته ای صحبت کرد. دو طرف بعد از کلی بحث و جدل به نتیجه نرسیدند تا ساعت ۱۰:۴۵ شب فرا رسید. تمامی اعضای حاضر من جمله رییس جمهور و کوفی عنان سکوت کرده و به تلویزیون خیره شدند. بله سریال پر بیننده نرگس شروع شد. ابتدا کوفی عنان هاج و واج مانده بود که چه کند ولی بعد از مدتی او هم مجذوب سریال شد. ....

(........... سریال نرگس .............)

ساعت ۱۱:۳۰ شد و همه به سر کار خود باز گشتند. کوفی عنان که بسیار تحت تاثیر سریال قرار گرفته بود زیر لب ذکر گرفته بود و مدام «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» را زمزمه می کرد و متعاقبا بدون هیچ حرف اضافی ای حق را به ایران داده و بسیار با رییس جمهور همدردی کرد.
كوفي عنان: درک بهتري از مواضع ايران در زمينه پرونده هسته‌اي بدست آورده ام

در راستای همین بحث عنان متعهد شد که حتما بهروز را به ایران بازگرداند.
بر علیه شوکت قطعنامه ای در شورای امنیت صادر کند (قطعنامه ۱۷۰۳)
جایزه نوبل صلح را امسال به نرگس دهد.
او اذعان داشت که نمی تواند برای آقای سعیدی کاری کند و کاملا از این جهت متاسف است ولی قول داد که حتما برای برنامه های آتی از شرکت آقای سعیدی برای همکاری با آژانس استفاده و از ایشان راهنمایی بگیرند.

بعد از جلسه که کاملا اهداف را به دنبال داشت عنان به سازمان ملل زنگ زد:

U Mammad? Earth is on middle of your head with your frogy eyes. this whole U came in this country but don't understand that they have a REAKTOR in tehran Uni.  ?  They rubbed jam on your head Unsolved. Truthly I stay 2 or 3 days in here until finished Narges. don't work? Ya Ali.

ترجمه تحت اللفظی: تویی ممد؟ خاک تو فرق سرت با اون چشای وزغی ات. اینهمه اومدی تو این مملکت نفهمیدی یه رآکتور هم توی دانشگاه تهران دارن؟ سرت رو شیره مالیدن بیچاره. راستی من یه دو سه روزی می مونم تا این نرگس تموم شه. کاری نداری؟ یا علی.

به این ترتیب نرگس باز به دادمان رسید و این شیر زن حتی مشکل هسته ای ما را نیز حل کرد.

 

     ۱٤ شهریور ۱۳۸٥

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0