سلام آقای وزير

 


مطالب قبلی طناز نبی را در لينک های زير بخوانيد:

http://student.louh.com/General/Tanz/tannaz-e-nabi001.asp
http://student.louh.com/General/Tanz/tannaz-e-nabi002.asp

باسمه تعالی

با سلام خدمت وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

ما طناز نبی هستیم. یکی از پیامبران تازه به رسالت رسیده که مدام به ما خطاب می رسد. و ما لازم می دانیم این خطاب ها را به گوش خلق و علی الخصوص مسئولین برسانیم. اگر ما را نمی شناسید باید سوابقمان را بخوانید که ضمیمه کرده ایم به این رقعه ای که براتان می نویسیم.

باری اصل مطلب آن است که چندی پیش خطاب آمد:«چه نشسته ای که وزیر ارشاد از تو در ارشاد خلق جلوتر افتاده؟»

گفتیم:«مگر چه کرده؟»

خطاب دوباره آمد:«تمامی متون شیطانی را از کتابفروشی ها و چاپخانه ها جمع کرده. مخصوصا نوشته های این هدایت را.»

 

اینها را که شنیدیم در پوستمان جایمان نمی شد. لیک قلم و دوات برداشتیم تا خدمت شما چند خطی عرض ادب کنیم. نخست این خلع الید عوامل کفر را که تیشه به ریشه این خلق می زنند را به شما تبریک می گوییم علی الخصوص این صادق هدایت را. این بشر چون نامش هدایت است فکر کرده پیامبر است و می تواند خلق را هادی باشد. مگر شهر هِرت است. ما که پیامبریم، به حرمت خطابها پیامبریم نه بخاطر نوشته هامان. این هدایت اگر صادق است پس چرا این داستانها را می نویسد که روحیه خلق را تضعیف کند. به جای اینکه داستان سگ ولگرد بنویسد یک داستان در مورد یک سگ باخانمان بنویسد. یک سگ خوشبخت که زن بگیرد و برود بچه دار شود و به خانه بخت برود. مگر او صحبتهای کویی زومی را نشنید که به حال سگها هم قبطه می خورد و می گفت کاش اهل جاپون هم مانند سگها زاد و ولد می کردند. پس سگ هم می تواند خوب باشد، ناز باشد. یا رفته در مورد بوف کور داستان می نویسد. آخر چقدر منفی بافی. چرا در مورد یک بوف بینا نمی نویسی؟ یا اگر در مورد بوف کور می نویسی حداقل آخر داستان شفا پیدا کند و بینا شود. این خلق امید می خواهد. نشاط می خواهد. ما که خوب می دانیم این هدایت مستقیما از بوش پول می گیرد تا اینها را بنویسد. یک کتاب از این هدایت خواندم به نام «توپ مروارید». البت می خواست ادای ما را در بیاورد و طنازی کند. البت با مزه هم بود. ولی مگر او خودش خواهر و مادر ندارد که این طور می نویسد. انگار کتاب آناتومی بدن مردان را نوشته است. البت ما با کتابهای آناتومی هم مشکل داریم و بهتر است شما آنها را هم از بازار جمع کنید.

چند نکته را هم باید گوشزد کنیم و چندین راه حل داریم برای بهبود این کتابها و نویسندگان.

1-   اگر نویسندگان نمی توانند با اخلاق بنویسند که نمی توانند، پس ما پیشنهاد می کنیم که اول بنویسند و وقتی تمام شد آنها را یا پاره کنند یا جایشان برگه های سفید بگذارند. از این رضا امیرخانی یاد بگیرند. چقدر نویسنده خوبی است. یک فصل را خالی گذاشته. چون آدم با اخلاقی است. یا مثلا در کتابش آن پسر که رفته بود آن خانه تا آن کار زشت را بکند آن دختر زد زیر گوشش. شیر مادرش حلالش باشد. دخترهای ما هم باید اینطور باشند. آن پا انداز هم مثل هدایت است و از بوش پول می گیرد تا جوانها را گمراه کند. حتی وقتی آنها بزرگ شدند و حتی وقتی در یک خانه بودند رفتند و در دو اتاق جداگانه خوابیدند. چرا؟ چون غیر از این گناه دارد و حرام است. مگر علی و مهتاب هم نمی توانستند روی یک تخت بخوابند مانند آن  . مگر امیرخانی پول نداشت که برایشان یک تخت دونفره بخرد؟ چرا داشت ولی چون آنها به هم محرم نبودند این کار را نکرد.

2-   ما پیشنهاد می کنیم این دیوانهای حافظ را هم از بازار جمع کنید. آن هم مثل هدایت است. چه فرق می کند بین هدایت و حافظ که می گوید:

از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک

امن و شراب بیغش، معشوق و جای خالی

حال از شما می پرسم آیا این گفته ها ترویج فساد نیست؟ پس ما هم عُمّل هستیم و هم دیوانه که آن چهار چیز را استفاده نمی کنیم. این حافظ قبل از انقلاب میخانه داشته و مدام در میخانه بوده. البت اینها را خودش می گوید و بعد از انقلاب که اموالش را مصادره کرده اند و در آن میخانه را بسته اند در فراق میخانه اش این دیوان را سروده و آرزو دارد یک بار دیگر میخانه اش را باز کند.

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

 از شما بعید است که اجازه دهید دیوانش در مملکت ما به چاپ برسد.

3-   و پیشنهاد آخری که داریم این است که درست است قرآن کتاب مقدسی است و راهنمای خلق ولی باید برای گروه های سنی مشخصی دسته بندی شود و فقط به همان گروه سنی عرضه گردد.

مثلا: جز 30 (عم جز) برای گروه سنی الف باشد برای کودکان و خردسالان.

       از جز 29 تا 25 + سوره های یس و الرحمن برای گروه سنی ب باشد برای نوجوانان.

       باقی جز ها منهای سوره های نسا و یوسف برای گروه سنی مجردها.

       و کل قرآن را هم که سر سفره عقد به زوج و زوجه هدیه بدهند که خودشان مابقی را  بخوانند و یاد بگیرند و خدا را شکر کنند.

آنچه مهم بود عرض کردیم مابقی بماند برای وقتی دیگر. می دانیم که سرتان شلوغ است و مدام در این دکان کتاب فروشی هستید و در آن چاپخانه که این اوراق شیطانی را معدوم کنید لذا دعای ما هم پشت شماست. راستی اگر ممیز خواستید ما را هم خبر کنید تا در ثوابش شریک باشیم.

 

            با آرزوی توفیقات روزافزون
طناز نبی

                                     

 

     ٢٦ دی ۱۳۸٤

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0