چرا بايد احمدی نژاد؟

 


سابق براین 7 دلیل آوردم برای اینکه چرا باید به هاشمی رای بدهیم. حال هر چه با خود اندیشیدم دیدم چه خوب شد که احمدی نژاد رای آورد و رییس جمهور شد:

1-      از آن موقع که ایشان به این اریکه تکیه زده اند ارتباط رهبر هم با مردم زیادتر شده است. چرا؟ عرض خواهم کرد. چون به اذای هر سخنرانی احمدی نژاد، رهبر برای جمع کردن آن سخنرانی فردای آن روز یا چند روز بعد به بهانه های مختلف اعم از: ولادتها، شهادتها، مجلس قرآن، دفاع از مظلومان، محکوم کردن ظالمان، مجلس ختم برای سقوط سی-130 ها و ... سخنرانی می کنند و در آن میان به دولت نیز کمک می کنند.

2-      دولت 70 میلیونی واقعا به تحقق رسیده است. سابقا وقتی رییس جمهوری کاری می کرد چه مثبت و چه منفی ملت ایران چندان عکس العملی نشان نمی دادند ولی در این دوره هر وقت احمدی کاری انجام می دهد، نیمی از خلایق به سر خود می زنند که چرا به او رای داده اند و نیمی دیگر خاک به سر می کنند که چرا گذاشتیم او بیاید. حتی ممالک غربیه و شرقیه هم خود را در دولت ایران سهیم می بینند و باید گفت دولت 6 میلیاردی نه 70 میلیونی.

3-      امام (ره) از 42 تا 68 مدام گفت: اسراییل باید از زمین محو گردد. سالها سر هر منبری این را گفت و مردمان جهان نفهمیدند. 26 سال امام گفت و 16 سال بعد از آن هم رهبر. اما کسی نفهمید. چه کسی می گوید احمدی نژاد دیپلماسی ندارد. مفهوم عظیمی را که 42 سال دو رهبر نتوانستند به ملت جهان بفهمانند، احمدی نژاد به چند دقیقه فهماند. اگر فکر می کنید او جمله دیگری گفته است در اشتباهید او همان جمله اسراییل باید از زمین محو گردد را گفته است. حال او حرف ملتها را بهتر می فهمد یا شمای معاند دولت؟

4-      چند شب پیش شهید مفتح (رض) آمد به خوابم. دیدم لبخندی از مسرت بر لب دارد. گفتم: چه خبر است؟ بسیار خوشحالید. گفت: چرا نباشم، لوتی جان؟ ما کلی دروس حوزوی خواندیم. کلی دروس آکادمیک دانشگاه خواندیم، چندین آخوند را بعد از کلی ضربتُ و ضربتَ مجبور به درس خواندن در دانشگاه کردیم، کلی در گوش دانشگاهیم یاسین خواندیم که بین دانشجو و روحانی اتحادی برقرار شود ولی چندان کار ساز نیافتاد. حال ببین این احمدی نژاد که حتی اندکی دروس حوزوی نخوانده چطور بین حوزه و دانشگاه اتحاد برقرار کرده؟ گفتم: مگر چه کرده؟ گفت: مگر نمی بینی؟ نمی دانم چرا به فکر خودم نرسید که یک روحانی را رییس دانشگاه کنم؟ اصلا خودم رییس دانشگاه می شدم. مگر چه از عمیدی زنجانی کم دارم. لوتی جان، اگر احمدی را از نزدیک دیدی بر پیشانی اش بوسه ای بزن و بگو از این بالا ما فقط او را می بینیم. نشان به آن نشان که هاله ای دور سرش است. و مفتح به سوی غروب آفتاب حرکت کرد و من از خواب جستم.

 

هنوز کلی دلیل مانده است که در آینده خواهم گفت. ابنها فعلا دست گرمیست. اگر هاشمی 7 دلیل دارد قطعا احمدی 70 دلیل دارد. روز وحدت حوزه و دانشگاه مبارک.

 

 

     ٢٦ آذر ۱۳۸٤

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0