امتحان

 


امتحان امتحان امتحان .امتحان پشتبند امتحان .دو ماهه که هر پنجشنبه داريم امتحان ميديم.
درست می گن اين دنيا دار امتحان ولی رس مارا کشيدند.امروز هم امتحان داشتيم .آخه مدار منطقی هم شد درس . بگذريم امتحان خيلی سختی نبود ولی خوب تو زمره ی خودش امتحانی بود که خوب يا بد گذشت .گفتم دنيا دار امتحان آره واقعا همين طوره کی می دونه شايد الان هم داريم امتحان می شيم . خودش بيشتر عالمه . ما هم که شب امتحانی بوديم
و هميشه استرس داشتيم خدا به دادمون برسه اون دنيا که دار مکافات بايد چی کار کنيم ؟
می ترسم نتونم تو اين امتحان ها نمره ی قبولی بگيرم . مشروط شدن بد درديه ما که نشديم
ولی از شده هاش شنيديم بد چيزيه . بايد ترسيد !
تو امتحان امروز خيلی ها به هم ميرسوندن . ولی تو امتحان اصلی ديگه نمی شه رسوند بايد به خود اوستاش پناه برد . يا ارحم الراحمين .
بايد انتخاب کرد :
۱. خوب
۲. بد
گزينه ی درست گزينه ی (۱) است .
راه حل تشريحی :
همه ميدونيم که بايد خوب باشيم بر منکرش ... . پس چرا نصف داوطلبان اين دنيا جواب غلط
می دن . شايد به دلايل زير باشه :
۱. حواسپرتی :
اين قبيل داوطلبان فراموش ميکنن که کنکوری هم در راهه . روز کنکوری يا شب کنکوری .
فراموشکاری کار اغلب بشر دو پا است . مرگ ، شب اول قبر ، اون دنيا ، حساب کتاب ، ... .
راه حل :بايد اين دسته هميشه نت هاشون پيششون باشه .
با تيتر ٬٬ديگه يه لحظه ديگه نيستم٬٬ .
۲.بلها :
ابله بودن که شاخ و دم نداره . يعنی همين يا ندونی اون ور خبريه يا بدونی خودتو به خريت بزنی
هی بگی درست مشه از فردا می خونم ، خودمو واسه امتحان حاضر ميکنم ، خدا بزرگه ،
ميبخشه ، حالا اين يه گناه که چيزی نيست ، انشا الله از فردا . الحق که ابلهند . اين دسته خدا را بيکار مي دانند معاذالله ... که اين طرز فکر بخورد بر فرق سرشان. بگذار تا قهر خدا برسد .
راه حل : يا تيمارستان يا بيمارستان .
تيمارستان برای استراحت عقلانی ويا بيمارستان برای چک آپ جسمانی تا شايد چشمها يا
گوشها شستشو شوند .
۳.بی خيالها :
قيد کنکور را زده اند وحتی لحظه ای هم وقت برای خواندن نمی گذارند . به پشت کنکور عادت
کرده اند . دل از دنيا بر نمی کنند ولی دنيا از آنها دل خواهد کند . می دانند ولی اعتنا نمی کنند
راه حل :؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از اين بحث ها بگذريم . فکر کنم خيلی نوشتم . خوب اين هم از امتحان مدار منطقی ما .

 

     ۸ دی ۱۳۸۱

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0