محفل انس آقایانِ ابجد

 


گوشزد:

*تمامی اسامی انتخاب شده جعلی می باشد و منظور کس خاصی نیست.

*ماجرای زیر سندیت درستی ندارد و معلوم نیست چه کسی آن را نقل کرده است.

*این ماجرا در کشور «دماغه سبز» اتفاق افتاده است.

 

اول آقای الف وارد می شود و بعد آقای دال. منشی فکر می کند که آقای ب زودتر از آقای جیم برسد که اینطور نمی شود. آقای جیم وارد اتاق می شود و می رود کنار آقای دال می نشیند. آقای دال سمت راست اتاق جلسات روی صندلی اش لم داده است و با موبایلش ور می رود. 10 دقیقه از موعد شروع جلسه گذشته و هنوز آقای ب نیامده است. آقای الف به منشی گوشزد می کند که هیچ کس به جز آقای ب حق ندارد وارد اتاق شود و نظم جلسه را بر هم بزند و او حق ندارد هیچ تلفنی را هم وصل کند حتی اگر همسرش زنگ زده باشد. آقای الف صدر جلسه می نشیند و جلسه را شروع می کند. آقای الف خاطرنشان می کند که طبق قرار قبلی این جلسه درباره ساماندهی کمک ها به مناطق محروم و سیاست گذاری برای ترویج روحیه کمک به محرومین خواهد بود و آقایان که مسئولین سازمان های مربوطه هستند باید در این راستا همفکری داده و آن را اجرایی نمایند. آقای دال خودش را در صندلی اش جابه جا کرده و شق و رق می نشیند و موبایلش را خاموش کرده و روی میز می گذارد. آقای جیم که تازه نفسش جا آمده است از تاخیری که داشته عذرخواهی می کند، چون می داند که آقای الف بسیار به نظم اهمیت می دهد. آقای الف چنان «خواهش می کنیم»ی به آقای جیم می گوید که از هزار فحش و ناسزا بدتر است و آقای جیم هم دوهزاریش می افتد که این یعنی «تو غلط می کنی اگه دفعه دیگه دیر بیای!»

آقای دال از جمع اجازه می خواهد تا نکته ای را یادآور شود:

دال: بنده معتقدم قبل از اینکه به کمک محرومین بریم باید روحیه ساده زیستی مردمی که مشکلات مالی هم ندارند رو بالا ببریم.

الف: بنده هم بسیار موافقم. ما هرچه لطمه می بینیم از این اشرافیت بی حد و حصری است که افتاده است به جان مردم.

جیم: کیست که نداند همین تجمل گرایی ها و بریز و بپاش هاست که باعث شده در گوشه ای از این مملکت هنوز کودکی سر گشنه زمین بگذارد...

آقای الف و دال که از نوع بیان تفاخرآمیز آقای جیم خوششان آمده است و می خواهند گوی میدان را از او بربایند، با هم شروع می کنند به نطق کردن.

الف: حضرت اجل سعدی می فرمای...

دال: بنی آدم اعضای یکد....

هر دو سکوت می کنند و شروع می کنند به تعارف تکه پاره کردن که دیگری اول صحبت کند. همانطور که آقایان الف و دال از فضائل یکدیگر می گویند، صدای در می آید.

الف: بفرمایید.

آقای ب وارد اتاق می شود و پس از سلام و علیک با حضار می نشیند سر جای خودش بین آقای الف و جیم. آقای الف که مشخصا از هرگونه بی انضباطی و بی نظمی منزجر است، دلیل تاخیر را جویا می شود. آقای ب اول کمی آب می خورد و حق به جانب می گوید:

ب: ای آقا... پدرم در اومد. اولاد اینقدر سختگیر. اینقدر بهونه گیر.

جیم: چطور آقا؟ مگه چی شده؟ قضیه خارج رفتن پسرتونه؟

ب: نه آقا! دخترم.

دال: دوباره دماغش عمل لازم داره یا می خواد بره لیپوساکشن؟

ب: کاش این هایی که شما می گید بود. خودش می رفت انجام می داد دیگه با من کاری نداشت.

الف: پس خواستگار اومده براش؟

ب: خدا از دهنت بشنفه آقای الف. کی می شه از دست این دختره راحت شم خدا می دونه. یه خریتی کردم و بهش قول دادم اگه توی کنکور قبول بشه براش یه ماشین می خرم.

الف: خوب بخر براش.

ب: مگه گفتم نمی خرم. می خرم براش ولی موندم چی بخرم. از هر ماشینی یه ایرادی می گیره. می گم بیا واست کَمِری بخرم، می گه یوغوره.

دال: من برای پسرم سوزوکی خریدم.

ب: شاسی بلند دوست نداره. می گه دوست دارم کف ماشین بچسبه زمین.

جیم: آقا خطرناکه اینطور ماشین ها. با بقیه کورس می ذاره بعد یه اتفاقی واسش می افته. یه بنزی، بی ام و ای که هم بزرگ باشه هم مطمئن، واسش بگیر. همین قارقارک من بد نیست ها!

همین طور که آقایان صحبت می کنند، موبایل آقای الف زنگ می خورد. یک لحظه همه ساکت می شوند. تا آن موقع سابقه نداشته آقای الف از این بی انضباطی ها بکند. از همه عذرخواهی می کند و گوشی اش را بر می دارد و می رود کنار پنجره. دوباره بحث آقایان ب و جیم و دال در مورد ماشین دختر آقای ب ادامه پبدا می کند.

آقای الف که از پنجره، ماشینش را که توی حیاط پارک شده است، نگاه می کند با گوشی اش هم صجبت می کند.

الف: حالا داد زدن نداره خانوم... منشی غلط کرده به شما گفته که من توی جلسه ام. بهش گفته بودم همه بجز خانومم، اگه تماس گرفتن وصل نکن... حالا چقدر می خوای؟ الآن می ریزم توی حسابت ... 

خانوم منشی در زده و داخل می شود و با لحنی عاجزانه می گوید، تلفن کارشان دارد. الف ناراحت و عصبانی داد می زند.

الف: مگه نگفتم تلفن جواب نمی دم الا زنم.

طوری می گوید که زنش هم بشنود.

منشی: آقای الفبا هستند.

الف گوشی را می گیرد و موبایل خودش را خاموش می کند. همه آقایان ساکت می شوند.

الف: بله قربان ... حتما ... بله داریم روش با آقایان کار می کنیم. به جاهای خوبی هم رسیدیم. حتما ... تا فردا طرح سامان دهی محرومیت زدایی رو می دیم ان شالله. بَعله ... لطف دارید ...

[منتشر شده در شماره ششم نشریه وارثین]

 

     ٢٦ تیر ۱۳۸٩

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0