روغن نباتی بهداشتی

 


خیلی از دوستان نسبت به ما نظر لطف داشتند و با فرستادن گل و شیرنی و کارت تبریک راه اندازی مشاور آنلاین را به ما تبریک گفتند که از همین جا از همه شان تشکر می کنم. البته هنوز هم نارضایتی خودم را از تخلیه چاه 20+ اعلام می کنم و عاجزانه خواهشمندم که در آگهی های خود شماره درج شده را که شماره ماست تصحیح کند، یا اینکه مدیر محترمشان بیایند با هم مذاکره کنیم تا یک شیفت مشاور باشیم و یک شیفت با گرفتن مبلغ پورسانتی چشم گیر برای آنها کار کنیم.


- سلام. بنده رییس کارخانه روغن نباتی [........] هستم. می خواستم شما به این شایعاتی که در مورد ضرر روغن نباتی گفته می شود، پایان دهید، آقا!
مشاور: از آنجایی که شما انسان محترم، با شخصیت و فهیمی هستید، همکاران بنده ابتدا شماره حسابی به شما خواهند داد و ما بعد از کمی تحقیق و بررسی در مورد روغن نباتی کارخانه شما، جواب قطعی خودمان را خواهیم داد.


- پسرم چند وقتیه به جای «سین» می گه «شین». به جای «ز» می گه «ژ». زیر چشماشم گود افتاده. لاغر شده. با رفیقاش مدام می ره بیرون و پول تو جیبی هایی هم که از من می گیره رو تند و تند تموم می کنه. خلاصه زنگ زدم بپرسم این بچه چشه؟ نکنه سیگاری شده باشه؟
مشاور: نه آقای محترم. جای هیچ نگرانی ای نیست. شما پسرتان را یک سر پیش دکتر گوش و حلق و بینی ببرید، احتمالا نوک زبانشان عیب کرده. زیر چشم گود شدن، برای شب نشینی با دوستانشان است که بالاخره جوانند و خرجشان هم بالاست. کشیدن چند تا سیگار هم که توی جوانی عادت خیلی از ماهاست. در هر حال پسر شما باید به داشتن چنین پدر حساس، پیگیری و مراقبی بر خود ببالد.


- من اسمم رزیتاست. اِوا ببخشید ... یادم رفت سلام کنم. سلام. پانته آ جون –جاریم- واسه لاغریش یه قرص خریده که حبه ای صدهزار تومنه. می خواستم ببینم قرص گرونتری واسه لاغری هست که بخرم تا پوزش رو بزنم. می خوام یه قیمتی داشته باشه که چشش در آد.
مشاور: متوجه شدم. پیشنهاد می کنم یک عدد پُتک 15 کیلویی بخرید و بعد بروید منزل جاری محترم و در حالی که دسته پتک را با زاویه 30 درجه نسبت به افق نگه داشته اید، بزنید سمت چپ چانه ایشان و بعد با یک عدد قاشق ناهار خوری چشم ایشان را در آورده و زیر پا له کنید. اینطوری هم پوزشان می خورد و هم چشمشان در می آید. از آن شب هم می توانید راحت بخوابید. متاسفانه دارویی که شما می خواهید نمی تواند خواسته ای شما را برآورده کند.


- سلام آقای مشاور. سریع می رم سر اصل مطلب. دخترم 35 سالشه. فوق لیسانس مکانیک از دانشگاه سراسری داره. توی یه شرکت خصوصی بین المللی کار می کنه. یه ماشین مزدا3 داره. خلاصه همه چیز براش فراهم بوده و ما نذاشتیم آب تو دلش تکون بخوره ولی دو هفته ای هست که افسردگی گرفته و نشسته  کنج اتاق. ما نفهمیدیم دردش چیه؟ می شه بگید چه دارویی مصرف کنه بهتره؟
مشاور: شما اصلا نگران نباشید. دوای درد ایشان نزد ماست. بعد از جوابی که دادم، آدرس خودتان را به همکارانم بدهید ان شاالله با خانم والده و گل و شیرینی خدمت می رسیم برای غلامی.


- مجدد سلام. بنده همان رییس کارخانه روغن نباتی [........] هستم. می خواستم ببینم نظر قطعی تون چی شد، بالاخره؟
مشاور: والله از شما بیشتر از این ها انتظار داشتیم ولی به هر حال روغن نباتی کارخانه شما بهداشتی و سالم است. اگر می خواهید که تنها روغن نباتی بهداشتی موجود در بازار متعلق به کارخانه شما باشد، باز هم التفاتی بفرمایید.

 

[کار شده در ویژه نامه طنز تابستانی هفته نامه سلامت]

 

     ٤ شهریور ۱۳۸۸

پيام هاي ديگران ()

لينک مطلب

 

من نامه:

 
 
«لوتي ها هم بلدند بنويسند. قلم هاشان چاقوست و ورق هاشان پوست. آيا کسي هست که امضا بخواهد؟»
 
  صاحب امضا: حامد تأمّلي
   
h.taammoli[at]gmail[dot]com
http://www.facebook.com/taammoli
h_taammoli
   
 
 

سياهه جات ماضيه:

 
  راه اندازی سایت حالنامه
تعطیلی این وبلاگ
کارگاه ورک شاپ!
محفل انس آقایانِ ابجد
اخلاق شهروندی(5)
در این مکان توبه پذیرفته می شود!
ما هفت نفر بودیم
از خط خارج شدگان
هفت تشکل از هزار و یک تشکل معروف
عشق دخترکان دم بخت
دردنوشته های یک مستند ساز
روغن نباتی بهداشتی
ما 15 نفر بودیم
نیازمندی ها(2)
یک عاشقانه آرام: «مترو متشکریم»
 
 

شکّر سخنان:

 
 

 ::شيرين سخنان::

 ::فرهاد سخنان::

 ::طنز نگاران::

مجيد خسروانجم
توکا نيستاني(توکاي مقدس)
وحيد نيک گو (هفت)
بزرگمهر حسين پور(بزي کارتون)
نیک آهنگ کوثر
نازنين جمشيدي
محسن ملکي

 
 

نقل و نبات:

 
 

 
 

به هم وصليم:

 
 

دلتنگيهای نقاش خيابان ۴۸ام
لُباب
از تهي سرشار
تأمّلات
تأملات‌مسلحانه‌ى‌من
ياس آرام
سنت مآب
حرف های بی ربط
دروس آموخته
بازی
من، بی‌نقاب
صين
Moussa Hashemzadeh
در اندیشه ی ...
رند بازاری
مه‌ديده
تلنگر
افيون
حرف آخر
روزنگار يك معلم
توقف، انديشه، حركت
ماه ناتمام
لحظه‌هاي كال
ول شدگان
من بي او
مه‌سان
يك روز
زندگینامه
کشتی نوح
به خدا زیادمان است
قصیده نه، غزل شاید
اندکی صبر سحر نزدیک است
دست نوشته های من
سپيدار
يادم باشد که ...
mofidnews
خاک
یادداشت های قایمکی
زمين بی درخت
معقولات
برادرانه
نوشتن و دیگر هیچ
اکونومیست
آخرین مسافر
نرگسانه
پیشی درون
حرفای یه یاغی
بیکارالدوله
نا آرام

 


 RSS 2.0